اهمیت پرداختن به "تاریخ" بر کمتر کسی پوشیده است اما اغلب به آن نمی‌پردازند! بعید است کسی گوشی هوشمند داشته باشد و در عرصه مجازی حضور پیدا کند اما در طول حضور پربارش چند مطلب با درونمایه‌ی اهمیت تاریخ برای دوستانش به اشتراک نگذاشته باشد. وقایع و مباحث تاریخی اغلب به بررسی‌کنندگان تیزبین نشان می‌دهد که چرا و چگونه بعدها و حتا درحال‌حاضر برخی وقایع رخ داده و می‌دهد.

آخرین‌باری که با خواندن یک رمان با درونمایه تاریخ شگفت‌زده شدم رمان "ینگه دنیا"ی جان دوس‌پاسوس بود و حالا این اثر خلاقانه‌ی اومبرتو اکو... اکو مقطع مهمی از تاریخ اروپا، مسیحیت و شاید دنیا را در قالب یک داستان پُرکشش جنایی-پلیسی روایت می‌کند و خواننده، هم‌زمان که ویلیام باسکرویل (یک روحانی کنجکاو و تیزهوش) و ادسو (دستیار او که در واقع راوی داستان است) را در جستجوی قاتل یا قاتلین همراهی می‌کند، در پس‌زمینه با عمده‌ترین ریشه‌های یکی از تحولات مهم اروپا یعنی "رنسانس" روبرو می‌شود و درعین‌حال متوجه می‌شود ریشه‌‌ی خیلی از اندیشه‌ها و جریانات روز اروپا در کجاست.

تمهیدات نویسنده برای شروع داستان جالب و لازم است. او در بخش کوتاه مقدمه‌مانند عنوان می‌کند که کتابی قدیمی از یک دوست دریافت کرده که ترجمه‌ای فرانسوی متعلق به قرن هجدهم از یک کتاب لاتین قرن چهاردهمی است، و در آن، راهبی به نام ادسو خبر از وقایع عجیبی که در نوجوانی دیده است می‌دهد. نویسنده جذب کتاب می‌شود و شروع به ترجمه‌ی آن می‌کند. او در پراگ است که ارتش سرخ روسیه وارد چک می‌شود ولذا به وین و دیدار محبوبش می‌رود. میانه‌اش با محبوب شکرآب می‌شود و محبوب با کتاب می‌رود!... بعدها در جستجوی کتاب و منابعش به همه‌جا سر می‌زند اما چیزی نمی‌یابد تا اینکه در بوئنس‌آیرس (به گمانم یوستین گوردر در زندگی کوتاه است همین مسیر را می‌رود!) کتابی پیدا می‌کند با عنوانی کاملاً بی‌ربط (شطرنج و آینه و ...) که در آن کتاب، نوشته های ادسو و یا بخش مهمی از آن نقل شده است... او علیرغم همه تردیدهایش، داستان ادسو را ترجمه می‌کند. این دو سه صفحه، خواننده را کم‌کم وارد فضای داستان می‌کند و خواننده پس از آن به‌راحتی با روایت ادسو همراه می‌شود. البته خواننده‌ی پیگیر بعدها متوجه خواهد شد که نویسنده در همین تمهیداتِ ساده چه نشانه‌هایی قرار داده است.

ادسو داستانش را در هفت بخش که هر بخش به یک روز اختصاص دارد روایت می‌کند...همانند آفرینش دنیا در هفت روز. هر بخش بر اساس تقسیم‌بندی ساعات روزانه بندیکتین‌ها به فصل‌هایی تقسیم شده است. در تاریخ مورد نظر، امپراتور و پاپ متقابلاً یکدیگر را تکفیر کرده‌اند و اوضاع اروپا خیلی مشوش است. ادسو که با پدرش (از همراهان امپراتور) به ایتالیا آمده است به ویلیام باسکرویل معرفی می‌شود تا او را در ماموریتش همراهی کند. ویلیام به دیرهای مختلف سر می‌زند تا اینکه به مقصد نهایی که دیری خاص است می‌رسند. در آنجا قرار است نمایندگان پاپ و امپراتور با یکدیگر دیدار و مذاکره و مناظره کنند. اما قبل از ورود آنها یکی از راهبان دیر به قتل می‌رسد. رییس دیر که به هوشیاری و ذکاوت ویلیام پی برده است از او می‌خواهد راز این قتل را تا قبل از ورود هیئت‌های مذاکره کننده کشف کند اما اتفاقات عجیبی در راه است...

امیدوارم در ادامه‌ی مطلب بتوانم مختصری از لایه‌های زیرین داستان را با توجه به حد و حدود و توانم واکاوی کنم. اما همین‌جا عرض کنم که خواننده حتا درصورت ماندن در لایه‌های سطحی هم لذت خواهد برد. داستانی عامه‌پسند و درعین‌حال عمیق که بیش از 50 میلیون نسخه از آن در دنیا به فروش رفته است.

*******

نوشتن داستانی با این مختصات البته از هر نویسنده‌ای برنمی‌آید. کسی که به تاریخ اجتماعی و سیاسی و بالاخص فکری - فلسفی آن دوره احاطه دارد می‌تواند چنین اثری خلق کند. روحش در آن بیابانِ تاریک، شاد! و یادش گرامی باد. از این نویسنده فقید دو اثر در لیست 1001 کتاب حضور دارد که یکی از آنها همین کتاب است. در هنگام تلفظ عنوان کتاب دقت کنید که زیر میم کلمه "نام" و زیر لام کلمه "گل"، کسره وجود دارد: "نامِ گلِ سرخ". این اسم هم از آن عنوان‌هایی است که می‌توان در موردش در ادامه‌ی مطلب روده‌درازی کرد!

این کتاب دوبار به فارسی ترجمه شده است که من ترجمه اول (شهرام طاهری 1365) را خواندم و بسیار علاقمندم نوبت بعدی، ترجمه‌ی دوم (رضا علیزاده  1393) را بخوانم. نکته‌ی جالب فاصله کم زمانی ترجمه‌ی اول با انتشار اثر است که امری قابل تقدیر است.

...........

پ ن 1: مشخصات کتاب من؛ مترجم شهرام طاهری، انتشارات شباویز، چاپ ششم اردیبهشت1374 ،تیراژ3000 نسخه، 742صفحه

پ ن 2: نمره کتاب از نگاه من 5 از 5 (در سایت گودریدز 4.1  و در سایت آمازون 4.3)

پ ن 3: بر اساس این کتاب فیلمی در سال 1986 به کارگردانی ژان ژاک آنو و با بازی شون کانری ساخته شده است.